رفتن به مطلب

انجمن رمان نویسی کتابساز

بزرگترین و با سابقه ترین انجمن رمان ایران

  • بهترین انجمن در زمینه رمان کشور

پیج های رسمی ما

مارو دنبال کنید

albatross

طراح انجمن
  • تعداد ارسال ها

    444
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آهنگ من

آخرین بار برد albatross در 19 فروردین

albatross یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

914

درباره albatross

آخرین بازدید کنندگان نمایه

743 بازدید کننده نمایه
  1. albatross

    شخصیت های منفور در دنیای مدرن

    این اخریه چه باحاله
  2. albatross

    فالی که خیلی از شما جذبش می شوید

    فروردین : امروز همه از این که به زودی ازدواج می کنی خوشحال هستند، چون از دست غرغرهایت راحت می شوند و از این به بعد شوهر بیچاره ات است که باید تو را تحمل کند. اقا من قبلا با مهشید ازدواجیدم بعدم امروز تازه با آیدا ازدواجیدم 😶😶😶😶😶😶😶😶😐😐😐
  3. ** پارت سی و سه. زمان و مکان یادم رفته بود فقط من بودم و اون دوتا تیله ی جادویی! مدام تو ذهنم تکرار می شد چقد این خاکستری شفاف نازه، چقدر این چشمای درشت و خمار با اون نژه های بلند، گیره و زیباس! همه ی این
  4. albatross

    سوالها و جوابهای بی ربط

    باید به سوالا جواب بی ربط بدی و ی سوتل بپرسی
  5. albatross

    سوالها و جوابهای بی ربط

    چن ابرا توشن😐 ماه مرده یا زن؟
  6. albatross

    یه لقب برای نفر قبلیت بزار

    دلا
  7. albatross

    از چیه نفر قبلی خوشت میاد

    مهربونیش
  8. چرا دیگه خیلی آن نمیشیییییییی؟

    بیام بکشمت؟

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 4
    2. albatross

      albatross

      اینه:Ida.fallah

        • لایکت میکنم 1
    3. S O-O M

      S O-O M

      خخخخ نه نمتونی :58a8809a3b687_default_t(8):

      چون شما کوچولیین :| ما هنوز امتحانامون مونده اوناهم همه حضوریه -___________-

       

    4. S O-O M

      S O-O M

      باشه عزیزم

  9. albatross

    سوژه ی هفته با Mahsa._.es

  10. ایدااااا زلیل مرده پس کوشیییییییب؟؟؟؟

  11. اوی ایدی خره پ کوشی

  12. ** پارت سی و دو. نکیسا عین فشنگ از جاش پرید و د برو که رفتیم دست منم مث کش تنبون دنبال خودش می کشید از یک طرفم آریا همچو گاو میش افتاده بود دنبالمون و رنگش بد به کبودی می زد. نکیسا پرید تو آشپز خونه و خیلی شیک و مجلسیم منو شوت کرد تو سالن از شانس گل گلی و خوشگل منم همون موقع آریا اومد صاف جلوم ایستاد. تا جشمش بم افتاد خیز گرفت طرفم و منم حلقمو وا کردم و چنان نعره ای کشیدم که نگو( منظورش همون جیغاس که فقط صدا شو مورچهها می شنون شما جدی نگیرین) _ جییییییغ!!!!!! آریا: وایسااااا!!!!!!!!!! دویدم تو اولین پناهگاهی که دیدم (اتاق خودم) همون موقعم آریا پرید تو، مخ منم ارور داد! با سک لبخند فوق خبیث خیره نگام کرد! منم مث منگلا نیشم باز شد! _ سلام خوبی؟ یک قدم اومد جلو. اون: حالا عالیم! یک قدم رفتم عقب. _ مامان بابا خوبن؟ اومد جلو. اون: سلام می رسونند البته بعد اتمام کارم با شما! رفتم عقب. _ من؟ من کاری با شما ندارم! بیشور بازم اومد جلو. اون: اما من دارم! رفتم عقب. _ ببین ما که با هم دوستیم. آفرین پسر خوب اگه نینی خوبی باشی واست آبنبات می خرما!! اون: نچ نمی خوام خاله! کارم مهم تره. هی این میومد جلو من می رفتم عقب. _ اِ خاله جون نکن دیگه!!! چیزی نگفت و اومد جلو. خواستم برم عقب که یهو پام به یک جایی گیر کرد و از عقب پرت شدم به ناکجا! از ترس ناخود آگاه چشمام بسته شد. دستام تو هوا دنبال جایی می گشت تا حداقل بتونم خودمو نگه دارم! یهو یک چیزی اومد تو مشتم و سفت بین مشتام نگهش داشتم اما تاثیری نداشت و از پشت افتادم تو یک جای نرم که فهمیدم تخته!!! *** آریا *** یک قدم رفت عقب که یهو پاش به تخت گیر کرد و از پشت سقوط کرد طرف تخت. خواستم بگیرمش که یهو خودمم با شدت به سمت پایین کشیده شدم و افتادم روش! در آخرین لحظه فقط تونستم دستامو دو طرف سرش ستون کنم! همون وسط نفسام تند شده بود و بدنم گر گرفته بود. از حس نفسام به صورتش چشماشو باز کرد و با یک جفت خاکستری ترسیده زل زد بهم! و حالا بود که من با سر برم خلسه و بیرونم نیام. صدای قلب کوچولوش غوغا کرده بود! انگار با چشماش تو چشمام کنکاش می کرد. خیره نگاشو قفل نگام کرده بود! خودمم دست کمی از اون نداشتم! خیره به اون دو تا تیله خوشرنگ نگاه می کردم
  13. albatross

    تحویل جلد رمان

    https://www.upsara.com/images/e868624_Negar_20200527_173727.png میترا جلد جدیدت امید وارم خوشت بیاد:)
  14. albatross

    برای نفرقبلیت شایعه بساز

    با من دوست شد😎😎😎
  15. albatross

    برای نفرقبلیت شایعه بساز

    نه اون بخاطر نشستن رو خر بود
×
×
  • جدید...