رفتن به مطلب
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ آمورش مخصوص تازه واردین
KingRaptor

King Raptor 1

پست های پیشنهاد شده

نام داستان : King Raptor 1 Similar to the Game - کینگ رپتور 1 مثل بازی 

نویسنده : Sajed.A - King Raptor

ژانر : اکشن - تخیلی 

خلاصه : پسری ک توسط گروهی گیر می افتد ولی با کمک دوستانش چیزی میسازد ک قابلیت های ویژه ای به او میدهد ... 

ارتباط با نویسنده از طریق تلگرام برای فرستادن ایرادات یا پیشنهادات : KingRaptor01

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 پارت1

 

-نباید از دستمون فرار کنه تیم A بی افته دنبالش تیم B با من بیاد مایکل امروز باید بمیره

مایکل(شخصیت اساسین) خنجرشو دراورد تا با دو نفری که روبه رویش ایستادن مبارزه کنه چند قدم رو دیوار راه رفت با خنجر های در دستش(هیدن بلید) پرید بر روی آن دو نفر و آنها رو کشت و بسرعت بلند شد و فرار کرد آنقدر دوید تا گروهی را به صورت مسلح و تجهیز دید

-یه مرد با یه سویی شرت بلند که شبیه شنل میشه دیده میشه وارد عمل میشیم

مایکل: شما کی هستید از طرف عمویم ...

بلافاصله تیر بیهوش کننده ای به او زدند آنهایی را هم که دنبال اساسین بودند را هم گیر انداختند

-قربان حدود 50 نفر دیگه گیر آوردیم

-خوبه فقط 3 نفر دیگه نیاز داریم تا 10000 نفر کامل بشه

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Next day

Iran Tehran

صدای زنگ ساعت شیش

ساجد(شخصیت King Raptor (از خواب بیدار شد از تخت پایین آمد و به سوی دستشویی رفت تا دست و صورتش را بشورد بعد از شستن دست و صورتش لباس هایش را پوشید بعد رفت صبحانه کوچکی خورد و به سوی مدرسه رفت

بعد از ده دقیقه به مترو  رسید  با پله برقی به پایین  مترو رفت  بلیطش را در اورد  و از گیج های مترو رد شد وارد قطار شد بعد از حدود 15 دقیقه به مقصد مورد نظر رسید پیاده به سوی مدرسه اش رفت به مدرسه رسید

هر لحظه منتظر بود زنگ آخر بخوره و برگرده خونه ...

زنگ آخر بصدا آمد همان مسیر را به سوی مترو رفت سوار قطار و سپس به ایستگاهی که نزدیک خونشون بود پیاده شد در مسیر برگشت یه هلکوپتر دید که در نزدیکی آنجا

ویرایش شده توسط KingRaptor

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 2

ایستاده بود کنکاوانه به سوی هلکوپتر رفت ناگهان حس کرد چیزی مثل پشه او را نیش زده دستش رو به گردنش گذاشت و بیهوش شد ...

وقتی بهوش آمد دید داخل آن هلکوپتر است پرسید من کجام

فردی گفت بهوش اومد دوباره بیهوشش کنیم

فردی که به نظر رییس آنها بود گفت آره.

دوباره ساجد فکر کرد چیزی مثل پشه اونو نیش زده و دوباره بیهوش شد

-پاشو به مقصد رسیدیم

ساجد نگاهی به مرد انداخت لباسش شبیه سرباز ها بود ازشب به انگلیسی  پرسید منو کجا اوردید؟

سرباز گفت جایی ک قراره بمیری . راه بی افت که همین الانشم برا کارا دیر شده .

ساجد نفهمید چی گفت چون انگلیسیش ضعیف بود. بزور بلندش کردن و بردنش و انداختنش داخل یه زندان. ساجد تاحالا  زندان نرفته بود دو نفر دیگه هم در سلول بودن

 ساجد از اونا پرسید میشه بدونم چرا زندانم یکی از انها نگهبان رو صدا زد گفت اون وسیله ها برای ترجمه یدونه میخوایم.

ساجد نفهمید همسلولیش چی گفت . نگهبان با یه چیز عجیب که آن را روی گوش میگذاشتند اومد. اونو داد به همسلولیش. همسلولیش هم داد به ساجد. گفت حالا حرف بزن بفمیم چی میگی .

ساجد گفت من برا چی زندانم الکی منو گرفتن و اوردن زندان اصلا من کجام شماها کی هستید؟

 اون یکی همسلولیش که بالای تخت دراز کشیده بود پرید پایین گفت من مایکلم این جیمی(شخصیت اسنایپر) تو کی هستی .

 ساجد کفت من ساجدم ما دقیقا کجاییم ؟

 جیمی گفت : میدون مبارزه قراره یه جنگ غیر قانونی بشه که ماهم قربانیشیم هیچکس جز سربازای اصلی نمیدونن ما کجاییم .

 مایکل گفت باید سوار هواپیما بشیم و با چتر یجا فرود بیایم وسیله پیدا کنیم منطقه بزرگیه ولی تعدادمون خیلیه باید یه منطقه مشخص بریم تو اینجا جاهای زیادی هست وقت برا نقشه هم کم داریم زود باید نظر سنجی کنیم ببینیم باید کجا بریم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت3 

 ساجد از قبل ایده هایی برای خودش داشت فکری کرد شاید بتونه ایده هارو پیاده کنه  گفت من یه ایده ای دارم بریم نزدیک یه جایی که تکنولوژی قوی ای داره

مایکل نقشه جنگ رو نشون داد گفت این دو منطقه هستن ک تکنولوژی فوق پیشرفته برخوردارن و توسط سربازای سبز پوش تصرف شدن و برا خودشون سلاح های پیشرفته میسازن

ساجد گفت سربازای سبزپوش کین

جیمی گفت قوی ترین تیم جنگی که با رییس اینجا الکسن(رییس سبزپوش ها) هر کسی میتونه سربازش بشه ولی من بمیرمم اینکارو نمیکنم.

مایکل هم گفت منم چون پسر عموم با اوناس و جکسون(پسر عموی اساسین) چون دنبال انگشتر سلطتنت اساسینه نمیتونم باهاشون باشم منو جیمی یه تیم با خودمون زدیم تو هم میای

 ساجد گفت آره منم با شمام

مایکل گفت اسم تیم رو چی بزاریم ؟

 ساجد گفت فعلا اسمی انتخاب نکنیم

 مایکل گفت باشه پس فعلا به فکر اسم نباشیم.

ساجد گفت بریم یه محل نزدیک به جایی که نزدیک به یکی از کمپ های تکنولوژی باید هم سلاح برا خودمون بسازیم هم من برا خودم چند تا چیز بسازم

مایکل گفت برا خودت چی میخوای بسازی ؟

 ساجد گفت یکم توضیحش سخته ولی بهم اعتماد کن با اونه که میتونیم سبزپوشارو شکست بدیم

 مایکل گفت باشه پس کم کم خودتونو آماده کنید الکس قراره همه چیو کامل تر توضیح بده  

ساجد گفت فقط با اون چیزایی که باید درست کنم میتونیم شکستش بدیم

 مایکل گفت نمیدونم از چی حرف میزنی ولی اگه ایده ات بگیره ممکنه هممون نجات پیدا کنیم

ساجد گفت احتمالش هست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 4 

الکس اومد و مشغول حرف زدن شد: اینجا ما یه تیم داریم به اسم تیم سبزپوش این تیم از همین الان که هیچکسی از شما توش عضو نیست 5000 نفر آدم داره پس به احتمال زیاد تیم برنده ایم منطقه های ما هم تو نقشه هاتون معلومه هر کسی اگه دوست داشت میتونه تیم بزنه چه تک نفره چه گروه های چند هزار نفره ولی من بعید میدونم بتونه مارو شکست بده خب باید سوار هواپیما بشید و با چتر نجات پیاده بشید کسایی که عضو تیم سبز پوش میشن درصورت جنگ های بعدی باید شرکت کنند پس فکر نکنن که خیلی بهشون خوش میگذره اگر در یک درصد منو کشتید و پیروز شدید آزادید هر چند بیرون درها باید با پلیس و نیروی ضد ضربت مواجه بشید که من راه فرار میشناسم و فراریتون میدم خب آماده رفتن به هواپیماهاتون بشید

ساجد به همراه جیمی و مایکل به همراه حدود هزار نفر سوار هواپیما شدند و هواپیما حرکت کرد

مایکل گفت در صورتی که جدا شدیم منطقه ای که ساجد بهمون گفت همه پیاده میشیم اوکی اماده پرش باشید

هر سه پایین پریدند ساجد خیلی ترسیده بود همشون ترسیده بودند ولی ساجد خیلی بیشتر از اونا ترسیده بود یکم که ارتفاعشون کم شد ساجد چترشو باز کرد و در نزدیک دو خانه فرود آمد دید که دیویست متر با جایی که مایکل گفته بود فاصله دارد داخل خانه ها رفت کلتی پیدا کرد که با صدا خفه کن بود آن را برداشت و به سوی جایی که مایکل گفته بود دوید به آن منطقه رسید سروصدا می آمد ساجد دو تاشونو دید صدای مایکل هم به گوش ساجد خورد و فهمید تو دردسر افتاده

-انگشترو بده وگرنه همینجا میکشیمت

مایکل گفت بمیرمم نمیدم

یکی از بالا گفت یه بچه 17 18 ساله داره نزدیک میشه ترتیبشو بدم یا نه

رییس آنها گفت نه دس به سرش میکنم

مایکل گفت به اون بچه کاری نداشته باش .

 طرف مقابل خنده ای کرد و رفت تا ساجد در رو باز کرد گفت اینجا چی میخوای کلت ساجدم دید گفت کلتو بزار زمین برو

مایکل داد زد و گفت ساجد ماشه رو بکش و اونو بکش

طرف مقابل ساجد خنده ای کرد و گفت این بچه منو بک...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 5

ساجد با ترس و لرز تیر رو به کله اون زد ناگهان چند نفر با لباس اساسین ظاهر شدند و به سوی ساجد رفتند ساجد خیلی ترسیده بود گفت مایکل چیکار کنم

 گفت بیا پیش من سریع ساجد به سرعت به طبقه دوم که مایکل درآنجا بود دوید گفت مایکل من یکیو کشتم

مایکل گفت تو جون منو نجات دادی اینا همشون اساسین های خائنن و ادمای جک باید بکشمشون همین جا باش

تا اینو گفت اساسینا از پله ها بالا اومدن و گفتن جفتتونو میکشیم

 مایکل گفت میتونید بکشید

یه نفر با خنجر های مخفی دستش(هیدن بلید) به سوی او دوید مایکل دست اونو گرفت خنجر دستشو به شیکم خودش زد و اونو کشت ساجد فقط داشت جنگشونو میدید و میدید که چجوری مایکل آنها را میکشه

دو نفر به سوی مایکل دویدند مایکل دو قدم به روی دیوار رفت و بعد با ملقی به روی جفتشون افتاد و با یک چاقویی که دستش بود گردن یکیشونو برید اون یکی از زیر دستش فرار کرد 5 تا اساسین به سرعت از آنجا فرار کردند چون میدونستن مثل اون دوتا میشن

مایکل گفت ممنون ساجد جونمو نجات دادی

ساجد سری تکون داد و بعد گفت اینا کین برا چی دنبال انگشترتن

مایکل گفت انگشتر سلطنت اساسین من آخرین بازمانده ام و عمویم انگشتر را برای خودش میخواد که جایگزین شه بعد پرسید یه لقب هم برا خودت بزار بعضی اوقات نباید به اسم همو صدا کنیم

 ساجد گفت King Raptor  (کینگ رپتور) بهم بگید

مایکل گفت تو هم به من بگو اساسین به جیمی هم بگو اسنایپر اون رفته یجای دیگه فک کنم فقط برا پیدا کردن اسنایپ

صدای ماشینی آمد که شبیه به ماشین های سبزپوشا بود مایکل آهسته گفت دراز بکش ماشین اونجا مکس کرد و چهار نفر از اون پیاده شدند گفتن دیوید ده دقیقه پیش همینجا کشته شد توسط اساسینی که با ما نبود باید کامل اینجا رو بگردیم

 مشغول گشتن خانه ها شدن یکیشون که داخل خانه ای امد که ساجد و مایکل توش بودن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 6

مایکل گفت ساجد هواست باشه باید با تیر بزنیشون

 یکی از اونا تا دم پنجره اومد یکی با اسنایپ کله اونو زد بعد 5 ثانیه یکی دیگه رو هم زد و نوبتی همشونو زد ساجد رفت دم پنجره مایکل داد زد نرو اونجا

ساجد هواسش نبود ولی دید یه نفر با موتور بدون اینکه مکث کنه و وایسه تیر میزنه دید اون جیمیه تازه فهمید برا چی اسنایپره

ساجد گفت مایکل اون جیمیه

مایکل گفت همیشه هواست به اینجور مواقع باشه وگرنه الان تو هم مثل این چارتا بودی

 جیمی رسید و باخوشحالی گفت حال کردید با اسنایپ بدون دوربین چه کردم

مایکل گفت خیلی کارت قشنگ بود جیمی. خب ساجد کم کم باید آماده شیم راستی اسم تیممونم میزاریم انتقام بازماندگان(revenge of the survivors) چند تا تیم قوی اسماشونو گذاشتن به شدت باید مراقب تیم سبزپوش و نینجا باشیم یه تیم خوب دیگه هم که با ماس تیم نجات یافتگان هستن تو لیست تیما دیدن اینا تیم بزرگین که با سبزپوش جنگ دارن ما تیممون الان تیم 20 هستش تیم چینی ها هم دیدم گفتن درصورتی که بخوایم کاری انجام بدیم کمکمون میکنن تو همین محله هستن

ساجد گفت باید با رییسشون حرف بزنم

 مایکل گفت هممون بعدا میریم باهاش حرف میزنیم امروز باید سلاح پیدا کنیم دستمون باشه

 ساجد گفت من همین کلت

جیمی هم گفت من اسنایپرم

 مایکل گفت ولی من دو تا خنجرمو پیدا نکردم

 ساجد گفت خنجر؟

 مایکل گفت اره خنجر مخفی (hidden blade) همونی که دست ادمای جک هم بود

جیمی گفت اونو فقط باید بسازی یا اینکه از اساسینا بدزدی باید بریم کمپ تکنولوژی تا هم وسایل ساجد رو بسازیم هم یه هیدن بلید براتو و هم یه اسنایپ بهتر برا من بسازیم

مایکل گفت میتونستم بدزدم ولی بدرد بخور نبود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 7

 ساجد گفت باید با چینی ها دنبال اب و غذای زیاد بگردیم چون دو روز دیگه باید بریم اونجا شاید کارمون خیلی طول بکشه

 مایکل گفت پس بریم بهشون بگیم الان

جو چانگ(سردسته تیم چین) : خوش اومدید خوشحالم از ملاققاتتون

مایکل گفت ما هم خوشحالیم

 جو گفت چه کمکی از ما ساختس برا نابودی سبزپوشا

ساجد گفت دو روزه دیگه میخوایم حمله کنیم به کمپ تکنولوژی به کمک تو و تیمت نیاز داریم

جو گفت میدونی اونجا چقد آدمه

ساجد  گفت چاره دیگه ای نداریم باید باهاشون بجنگیم

جو گفت این کار غیر ممکنه خودکشیه باید دنبال راه دیگه ای باشیم

 ساجد گفت چه راهی مثلا

جیمی گفت میتونی یه تونل بزنیم به کمپشون؟ اگه بتونیم کارمون خیلی بی سرصدا تر میشه

جو گفت کار ریسکش زیاده اول باید جاسوس بفرستیم تو کمپشون ببینیم امکان پذیر هست یا نه بعدش اگ امکان پذیر بود باید کلی وقت از عقب تر تونل درست کنیم چند تا محافظم میخوایم این کار هفته ها طول میکشه

 مایکل گفت شاید ولی خیلی بهتره جاسوس رو بفرست تو قلعشون به بقیه نیروهاتم بگو برن دنبال آب و غذای زیاد چون شاید هفته ها اونجا باشیم

جو گفت کارمون خیلی احتمال موفقیتش کمه حداقل ده تا محافظ میخوایم ک از تونل محافظت کنن ما کلن 23 نفریم

 ساجد گفت جیمی محافظت میکنه از تونل منم محافظت میکنم هیکل قوی ای که ندارم فقط زودتر کارا رو انجام بدید و جاسوس رو بفرستید که اگه موفق نشیم هممون خیلی بد شکست میخوریم

 جو سری تکان داد و گفت یه نفر از گروه تایگر بیاد اینجا باید جاسوس بشه بره کمپ تکنولوژی شخصی به نام رافاعل داوطلب اینکار شد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 8

ساجد نگاهی به نقشه انداخت و گفت نزدیک مکان به اونجا حدود 500 متر فاصله دارد تو یکی دو هفته باید به اونجا برسیم

مایکل گفت میرسیم ولی باید زود تر شروع کنیم جاسوس تو فردا باید اطلاعات بیاره چقد بکنیم و چی لازم داریم

جو گفت حتما

جیمی رو به جو گفت نفر بر یا کامیون دارید جو گفت نه فقط دو تا ماشین و سه تا موتور داریم جیمی گفت یکی از موتورارو من ور میدارم برم کمین کنم یه کیف پر غذا هم میخوام هر وقت هم خواستم بخوابم اطلاع میدم بهتون

 جو گفت باشه حتما موتور اونجاس مراقب خودت باش

________________________________________________________

هم آغاز با شروع جنگ در شهر مبارزه پلیس مطلع شده بود ولی چون شهر مبارزه یه دیوار خیلی بزرگ داشت کسی نمیتوانست در آن نفوذ کند تنها راه ورود خروج یک در بود که آن هم بشدت مصدود شده بود در آنجا پلیس ضد ضربت به شدت محافظت میکردند

خبرنگار آمریکایی: وقتتون بخیر شهر مبارزه که به تازگی پیدا شده و برای تمام افرادی که در این تو هستند ارزو میکنیم زنده برگردند این کار برخلاف قانون انجام شده و هر کاری انجام میشه که بتونیم به ان نفوذ کنیم و همه رو از انجا نجات دهیم حدود 10000 نفر در انجا زندانی هستند و با هم در حال مبارزه هستن امید واریم کمتر کسی انجا کشته شود اخبار هایی ار انجا به بیرون نفوذ کرده که 15 تیم در انجا هستند و چند تیم با هم متحد و چند تیم با هم در جنگ هستند خوشحالم به خبر من گوش کردید

رافاعل به کمپ تکنولوژی توانست با یکی از لباس های سبزپوشا به راحتی نفوذ کند او همینجوری همه جارو میگشت تا شاید بتونه جایی رو که دنبالشن یعنی منطقه اصلی تکنولوژی رو پیدا کنه اون ساختمون های مسکونی ادم های سبز پوش رد شد به جایی رو دید نوشته بود ورود افراد خاص اون بدون اینکه دیده شه وارد اونجا شد یه نگهبان در اونجا بود نگهبان گفت هی تو کی هستی

رافاعل گفت به من گفتن بیام اینجا مراقب باشم

 نگهبان ژاپنی نگاهی به اون انداخت و گفت نمیخوره از بچه های سبزپوش باشی چینی ها خودشون یه تیم دارن درسته

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 9 

رافاعل هول شد میخواست با تیر نگهبانو بکشه اسلحشو که بالا اورد نگهبان گفت من خودم مثل تو نفوذی ام اگه میخوای منو بکش ولی تیم ژاپن و چین با هم دشمن میشن

 رافاعل نگاهی کرد و گفت دنبال تجهیزات تکنولوژی ام جاشو میخوام بدونم و جنس دیوارشو

نگهان گفت دنبالم بیا

 رافاعل به دنبال او رفت در اتاقک باز شد تجهیزاتی که در انجا بود وسایل به روز بود رافاعل گفت ممنون که کمکم کردی

 نگهبان گفت قابلی نداشت من میرم دم در کسی نیاد اینتو تو بررسی کن و بعدش بیا برام توضیح بده برا چی این جارو میخواستی

 رافاعل سری به نشانه تایید نشون داد سنگ اتاقک خیلی قوی نبود به سمت نگهبان رفت و گفت نگهبان اسمت چیه

 نگهبان گفت لارس

رافاعل به لارس گفت من رافاعلم ما از طرف تیم انتقام بازماندگانیم قراره به اینجا نفوذ کنیم و اینجا یه کارایی انجام بدیم

لارس گفت اسم تیمشو نشنیدم تاحالا ولی تیم ژاپن تو این کار اگه بخواید کمکتون میکنن

 رافاعل گفت نه نیازی نیست من میرم به دوستام اطلاع بدم و بیام از اینجا به خوبی مراقبت کن دو یا سه ساعت دیگه بر میگردم لارس گفت اوکی حتما

رافاعل خودشو سریع به بقیه رسوند و گفت باید از این مسیر تو نقشه بکنید ارتفاع ده متر بیاید پایین همین مسیرو صاف بیاید دقیق میرسید به جایی که خیلی پیشرفته هستش من مثل دستگاهاشو جایی ندیده بودم

ساجد گفت بچه ها وقتو طلف نکنید سریع تر مشغول شید امروز سی چهل متر بکنیم مایکل خندید و گفت سی چهل متر خیلیه فقط لفظی نیست ساجد گفت اگ سریع و شبانه روز بکنیم زودتر تموم میشه جو گفت سربازای همه گروه ها سریع بیل بگیرید دستتون و بکنید بدون استراحت تا  فردا گروهبندی دقیق تر میکنم

همه مشغول کندن بودن ساجد مراقب بود کسی نیاد به اون منطقه و همش راه میرفت که مبادا کسی از سبز پوشا یا هر کس دیگه ای رو ببینه جیمی هم با اسنایپ مراقب بود که ماشین نیاد به سمتشون رافاعل هم به سرعت  برگشت به کمپ

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • جدید...