رفتن به مطلب
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ فراخوان جذب ویراستار + آزمون ویراستاری
آرمیتا

بر بال فرشتگان

پست های پیشنهاد شده

موضوع: با شقایق ها.

 

فهمیده بود دنیا محل گذر است، اشتیاق عجیبی به عبور از پل دنیا داشت. دیگر هوای کوچه و خیابان برایش دلتنگ کننده بود، وسعت دیدش به دور دست های افق می رسید. مرگ شقایق را باور نداشت، می دانست که پر خواهد کشید و همیشه زنده خواهد ماند.

ساکش را بست، از زیر قرآنی که مادرش بالای سرش گرفته بود رد شد، انگار از دنیا و تمام چیز های دنیوی دل کنده بود، رفت و پشت سرش را نگاه نکرد، می ترسید دلبسته اشک های مادرش شود. مادرش پشت سر پسرش کاسه اشکی ریخت و اسفندی را که در دست بود را به طرفش فوت کرد. به محل اعزام بسیجیان رسید، سوار اتوبوس شد؛ شور و شوق عجیبی داشت؛ شروع به خواندن آیت الکرسی کرد در حالیکه تسبیح در دستانش می رقصید، خوشحالی عجیبی در چشم­هایش دیده می­شد. از پنجره اتوبوس به آسمان خیره شده بود، انگار کسی در آن بالا ها منتظرش بود، از عمق نگاهش می توان اشتیاق بالا رفتنش را دید. زیر لب ذکر خدا داشت. صدای همسفرانش،که با اشتیاق سرود ملی را می­خواندند حال عجیبی به صفای اتوبوس داده بود. بعد از چند ساعت به مقصد رسیدند و در چند کیلومتری خط مقدم در پایگاهی مستقر شدند.

فرمانده پایگاه به آنها خوش­آمد گویی کرد و نکات لازم را به آنها گوش­زد کرد.

شب­هنگام بچه­ها مشغول خواندن دعای فرج و نوحه­خوانی و سینه­زنی شدند.

در دلش غوغایی بود، انگار می دانست که به زودی بر بال فرشتگان سوار خواهد شد و به سوی معبودش خواهد شتافت.

چند روز در آن پایگاه دوره­های آموزش لازم را دید و آماده­ی جنگ با دشمن بعثی شد. فرمانده همه را جمع کرد و گفت: فردا قرار است به خط مقدم برویم، پس آماده­ی رفتن باشید. بچه ها آن شب وصیت­نامه خود را نوشتند و آماده­ی رفتن شدند.

فردا صبح زود همه آماده و اسلحه بر دوش در صفی پشت سر هم ایستادند و پیشانی­بند یاحسین«ع» را به پیشانی همدیگر بستند و سوار ماشین شدند. پس از مدتی به خط مقدم رسیدند. خیلی خوشحال بود و باورش نمی شد.

بوی خاکریز، بوی عشق،بوی مهربانی و برادری به مشام می رسید. چند نفر برای شناسایی خطوط دشمن به جلو اعزام شدند. تا اطلاعات دقیقی از موقعیت دشمن به دست بیاورند.

بعد از آنکه برگشتند، نقشه موقعیت دشمن را طراحی کردند و از تجهیزات نظامی دشمن هم اطلاعات دقیقی در اختیار فرمانده قرار دادند.

دشمن از قدرت نظامی زیادی برخوردار بود، برای اینکه با حمله­ای دشمن را  را غافلگیر کنند؛ لازم بود تا از منطقه مین­گذاری شده­ای که به پشت خط دشمن راه داشت عبور می­کردند، برای این کار هم می بایست معبری از میان مین­ها باز می­کردند.

فرمانده به رزمندگان گفت که: برای بازکردن معبر داوطلب­ها اعلام آمادگی کنند، او سریعا اعلام آمادگی کرد و با پنج نفر دیگر شبانه برای بازکردن معبر راه افتادند،کار بسیار خطرناکی بود. با سرنیزه تفنگ خاک را جست­وجو می­کردند تا مین­ها را پیدا کنند و سپس آنها را با دقت خنثی می کردند.آنها به سرعت پیشروی کردند و چیزی به اتمام کار نمانده بود که فرمانده پیامی دریافت کرد که باید عملیات را شروع کنند. فرمانده دستور حرکت داد و به طرف معبر به راه افتادند تا اینکه به بچه­هایی که مشغول معبرگشایی بودند رسیدند هنوز چندین متر به اتمام کار مانده بود. ولی فرصتی نبود اگر دیر می کردند تانک های دشمن از پل عبور می کردند و همه را قتل عام می­کردند.آنها به همدیگر نگاه کردند و تصمیم خود را گرفتند و به سوی عشق دویدند. آری آنها یکی پس از دیگری خود را به روی مین­ها انداختند تا معبر را باز کنند. او نیز عاشقانه قدم به راه عشق گذاشت و به سوی معبودش پر کشید، اینان شقایق هایی بودند که با خونشان راه را برای هم­رزمانشان باز کردند. او به آرزوی خود رسید.

راستی یادم رفته بود او را معرفی کنم:

او شهید << عزیز حسینی >> پسر عموی پدربزرگم بود.

سال شهادت: مهر ماه 1361

محل شهادت: بانه سردشت.

روح پر فتوحش شاد و یاد و نامش گرامی باد.

نویسنده: آرمیتا حسینی .

تقدیم به شهدایی که ما زندگی امروزمان را مدیون جانفشانی آنها هستیم.

  • لایکت میکنم 4
  • مچکرم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تقدیم به شهیدانی که درس شجاعت را باید از آنها آموخت.........

گذشت از جان کار هرکسی نیست

  • لایکت میکنم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • جدید...