رفتن به مطلب
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ فراخوان جذب ویراستار + آزمون ویراستاری

پست های پیشنهاد شده

و من تو را گلایه وار ، در حصار می کشم
تمام بودن تو را به انحصار می کشم

اگر چه روز روشنی و من اسیر مهر تو
زمینه را به عشق تو همیشه تار می کشم

دلم گرفته در قفس، پرنده پر نمی زند
به جای غنچه از دلم، نشسته خار می کشم 

سکوت کرده آسمان، شبیه بغض بی کسی
و من به هق هق خودم فقط هوار می کشم

به یاد زلف سرکشت رسانده ام خیال را
به آرزو نشسته و دو بافه دار می کشم

کنار سرزمین من، چنان به دل نشسته ای
که روی میله ها تو را به یادگار می کشم

تمامِ من، نگاه کن مرا درون واژه ها
که من کمان واژه را به حکم یار می کشم

شبیه رود می شود نگاه مست در منت
همین که این کمانه را گلایه دار می کشم

نمانده جای دلخوشی ، غزل شکسته در دلم
نشانه های دیگری سر مزار می کشم

#حمید_حسینی

  • لایکت میکنم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

 

حمید حسینی

راستی ای دل دیوانه چه شد برگشتی؟
آه! ای هق هق بی شانه چه شد برگشتی؟

سال‌ها کنج قفس بودی و در پیله ی خود
باز هم بر در پروانه چه شد برگشتی؟

تو که در سایه ی شیرین خودت خوش بودی
از دل این همه افسانه چه شد برگشتی

باید از عشق به دریا بزنم اما نه
باید از درد به صحرا بزنم اما نه

موج از دیدن من سر به فلک خواهد زد
صد غزال از تب من لب به نمک خواهد زد

دوست دارم که تو در این غزلم باشی و بس
روز و شب مثل تنم در بغلم باشی و بس

دوست دارم که هوای نفسم باشی و بس
بلبلی چهچهه زن در قفسم باشی و بس

قهر کردی و من از دوری تو تب کردم
اسم شیرین تو را ورد دل و لب کردم

یاسمن ناز تو را دید و سرش را چرخاند
عشق بی حد تو را بر دل سردم فهماند

رفتی و یاد مرا از دل گرمت بردی
آه! برگرد که یاد تو در این دل جا ماند

#حمید_حسینی
 

ویرایش شده توسط حمید حسینی
  • لایکت میکنم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

چشم وا کن کوه سوزانی که می بینی منم
رود آتش در زمستانی که می بینی منم

شاید از دست نگاهت دامنم آتش گرفت
توی چشمت مرد زندانی که می بینی منم

دکمه ی پیراهنت وا شد خزان زد بر دلم
تک درخت بید لرزانی که می بینی منم

صاعقه افتاده از چشمان برق آسای تو
این صدای ابر نالانی که می بینی منم

با پلنگ چشمهایت قصد جانم کرده ای
بره آهوی هراسانی که می بینی منم

باد و باران دوستت دارند یا نه ؟! بگذریم
عاشق زلف پریشانی که می بینی منم

خیسم از شب گریه های مردم شهر غزل
شاعر این شعر بارانی که می بینی منم

تاتو اش کردی دو ابروی کمندین طاق را
محو ابروهای شیطانی که می بینی منم

چشمهایت عقل و دین را از کف من برده است
شاید اینجا نامسلمانی که می بینی منم

در به در دنبال درب خانه ات بودم بیا
پشت در ناخوانده مهمانی که می بینی منم

حمید حسینی
 

ویرایش شده توسط حمید حسینی
  • لایکت میکنم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

چشم تو قفل قفس های دلم را وا 

ویرایش شده توسط حمید حسینی
  • لایکت میکنم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گویا شکسته باور دریا شبیه من
چشم انتظار ساحل رویا شبیه من

فانوس عشق پرچم خود را فرو کشید
تا شامگاه تیره ی فردا شبیه من

دیگر به کوچ مست پرستو امید نیست
در هم شکسته اند پرش را شبیه من

ای آن که با خیال تو دارم خیال ها
مانند آرزوست شبت یا شبیه من؟

دیشب خیال آمدنت را قدم زدم
دیدم تو را گرفته و تنها شبیه من

از شور و شوق آمدنت موج سر رسید
سر داد عاشقانه ی زیبا شبیه من

#حمید_حسینی

  • لایکت میکنم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گاهی سکوت معنی آری نمی دهد
گاهی قنوت ، دار و نداری نمی دهد

باید کمی به حرمت باران سکوت کرد
گرمای لوت بوی بهاری نمی دهد

دلگیرم از صدای بد آهنگ آرزو
مثل فلوت گریه و زاری نمی دهد

دست مرا بگیر و دو بال و پرم بده
اسب سیاهِ عشق سواری نمی دهد

باید از اوج قله ی چشمت سقوط کرد
وقتی سکوت معنی آری نمی دهد

#حمید_حسینی

  • لایکت میکنم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این همه ناز نکن شهر دلم می ریزد
از پسِ لرزه ی اندام تو بم می ریزد

موج گیسوی تو هر بار که برمی خیزد
کوچه ی عاطفه ی عشق به هم می ریزد

چشم وا کن که از آن شعر بنوشم قدری
چشم می بندی و از قافیه غم می ریزد

مست در آینه خندیدی و باران خیال
به سر و دست و دل آینه نم می ریزد 

د‌ست من نیست اگر خنده به لبهایم نیست
پیک لبهای تو بر حاشیه کم می ریزد

#حمید_حسینی

  • لایکت میکنم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

دسته ای از زیبایی ها

 

ویرایش شده توسط حمید حسینی
  • لایکت میکنم 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


تو تمنای دل و بلبل شیدای منی
تو همان ماه غزل در شب تنهای منی

عشق من روح منی باده ی صبوح منی
گل من باغ غزل غنچه ی مینای منی

دست در دست غزل همدل و پیمان شده ایم
باده ای نوش که در جام تماشای منی

ماه من بوسه بده از لب شیرین شکرت 
گل لبخند غزل شربت نوشای منی

همه شوری همه شعری به خدا تاج سری 
تو گل اندام غزل خوشگل و زیبای منی

  • لایکت میکنم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعدر از تو دل دیگر سامان نمی گیرد
این بغض سرکش هم پایان نمی گیرد

بعد از تو فریادم در کوه غم گم شد
با گریه هم دردم درمان نمی گیرد

  • لایکت میکنم 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • جدید...