رفتن به مطلب
آخرین اخبار
  • به انجمن کتابساز خوش آمدین : لطفا بعد عضویت حتما با مقررات و قانون کتابساز آشنایی داشته باشید از این که مارو انتخاب کردین سپاس گذاریم
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ فراخوان جذب ویراستار + آزمون ویراستاری
fatemeh.vd

علاقه رمان های ایرانی و خارجی که خودم خوندم

پست های پیشنهاد شده

اووم من اصولا ولم کنن کتابفروشی ام

کتاب رمان هایی که خوندم رو اونایی که خوب بودن رو اینجا میزارم شما بخونین

  • لایکت میکنم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولیش یعنی بهترینش

قهوه سرد اقای نویسنده

نویسنده :‌روزبه معین

محتوا : راجبع یه مرد به اسم ارمان روزبه است که نویسنده است گم و گور شده و ازش چندتا یاد داشت به دست نامزد سابقش میره تو اون نوشته ها زندگی از ارمان روزبه اس که حتی نامزدشم نمیدونسته ارمان ی نویسنده نسبتا خوبه که از بس بین نوشته هاش بوده و داستان سازی کرده که اصلا الان نمیدونه کدوم خاطره اش واقعی یا یکی از داستان های ذهنش بوده ...

انقدر با اعصاب و روانتون بازی میکنه ک نگو محشره من خودم چاپ ۵۴ امش رو خریدم و تو ۸ ساعت بکوب خوندن تموم کردم چون نمیتونستم زمین بزارمش

  • لایکت میکنم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دومی :‌

کتاب خاطرات دلبرکان غمگین من

نویسنده : گابریل گارسیا مارکز (‌فکر کنم همین بود اسمش اقا سخته دیه )‌

محتوا :‌پیر مزدی نود ساله که روز تولدش تصمیم میگیره یه دختر ۱۵ ساله باکره به خودش هدیه کنه . این دختر توسط یکی از دوستای دوران قدیمش (‌خانم ) بهش معرفی میشه و این پیرمرد عاشق دختری میشه که حتی هیچ وقت بیدار بودنشو ندیده خیلی توصیفات قشنگی داره خیلی

  • لایکت میکنم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سومی

گتسبی بزرگ

نویسنده :‌ اف. اسکات فیتزجرالد

محتوا :‌یه پسری که برای کار روزنامه نگاری و اینا میره به ی جزیره تو امریکا که به جزیره های تخم مرغی معروفن دوتا هستن که رو به روی همن . دختر عموش ی شوهر خر پول وکثیف داره که اینو برای شام دعوت میکنن و داستان از اینجا شروع میشه . این پسره یه خونه البته بهتره بگم ی کلبه خرابه تو جزیره روبه رویی دخترعموش کرایه میکنه تو همسایگیش ی مرد فوق العاده پولدار زندگی میکنه که هر شب مهمونی میگرفته و تموم شهر دعوت بودن به اسم گتسبی البته تاحالا هیچ کس خود گتسبی رو از نزدیک ندیده . گتسبی عاشق دختر عموی این پسره بوده و به دلایلی تو شرایط جنگ ولش کرده حالا کل شهر رو تو مهمونی هاش دعوت میکنه که مگر ی روزی این دختره هم بره و گتسبی بتونه ببینتش (‌ فیلمش هم هست هر دو عالی ان پایان غمگین ولی عالی داستانش عالی )‌

  • لایکت میکنم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • جدید...