رفتن به مطلب
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ فراخوان جذب ویراستار + آزمون ویراستاری

Selin.mra

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    310
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

آهنگ من

آخرین بار برد Selin.mra در 12 اردیبهشت 1397

Selin.mra یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

172

درباره Selin.mra

آخرین بازدید کنندگان نمایه

929 بازدید کننده نمایه
  1. سلیییییییییییییییییییییییییییییییین چطوری سلینم؟

    1. S O-O M

      S O-O M

      سلام سلینم خوبی؟ چرا جواب نمیدی؟

  2. :(s1536):

    1. S O-O M

      S O-O M

      سلییییییییییییییییییییییییییییییین دلم تنگ شده واست

  3. سلام دوست من.

    شما رو به خوندن رمان روان دعوت می کنم.

  4. تو سلین خودمونی ایا ؟

     

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 12
    2. hasti2005

      hasti2005

      چیشده بیا خصوصی برام بگو

    3. Selin.mra

      Selin.mra

      چیز خاصی نیست عزیزم. یعنی قابل بیان نیست.  مشغله و کار و زندگی.

    4. hasti2005

      hasti2005

      هر جور دوست داری سلین

  5. :58a880a06c125_default_t(19)::58a880a06c125_default_t(19)::58a880a06c125_default_t(19): سلینممممممممممممممممممممممممممم اومدی؟؟؟؟؟؟؟؟ باورم نمیشه

    دلم تنگیده بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. S O-O M

      S O-O M

      خوبم که تو چی؟

      همینم خوبه عزیزم هر طور راحتی

    3. Selin.mra

      Selin.mra

      خوبم عزیزم ولی دلم خیلی تنگ بچه هاست. 

      فدات بشم.

    4. S O-O M

      S O-O M

      شکر بچه ها نصفشون اینجان اونایی هم که نیستنو میرم میارم ناراحت نباش

      خدا نکنه

  6. قبلا از این اهنگ مسیح و ارش خوشم نمیومد ولی اینجا و تو نمایه تو خیلی چسبید. :)))

    @PEGAH

    1. PEGAH

      PEGAH

      فدایت !

      آهنگ مورد علاقمه !!! 

      سلین چقدر دلم تنگ شده بود برای بودنت . 

      بودنی که همه جا باشی و آزاد !

    2. Selin.mra

      Selin.mra

      همه جا کنارتم. غمت نباشه. حضور من روحیه. نه جسمی :))

      @PEGAH

  7. نسترنمونم که اینجاست :))

    ویرایش شده توسط selin
    1. N.a25

      N.a25

      😂😂😂😂

      سلینم تویی؟

      نسترنتون همه جا هس😝😉

      @selin

    2. Selin.mra

      Selin.mra

      بله. زبل خانی مگه؟

    3. N.a25

      N.a25

      اوهومممم

      از اونم بهترم😂😂😂

      @selin

  8. Selin.mra

    صندلی داغ با..

    ببخش منو
  9. کاش میتونستم بیشتر پیشت باشم...

    کاش یسریا انقد پست نبودن ک نذارن پیشت باشم...

    کاش میشد جایی پیشت باشم ک نزدیک ی سال منتظرت بودم..

    کاش میشد:)

    ببخش ک پیشت نیستم:)

    1. Selin.mra

      Selin.mra

      فدات بشم اخه من دختر. قربونت بشم. نمیدونی چقدر قلبم گرفت. نمیدونی چقدر عاشقتم. 

      تو پایدار ترین دوست من بودی و هستی. به داشتنت افتخار میکنم عزیزدلم. من اگه پیشتم نباشم، تو قلبت هستم. پس هیچ وقت فکر نکن ازت دورم. چون تو هم تو قلب منی!!! مهدیسم!

      ویرایش شده توسط selin
    2. Mahdis

      Mahdis

      😊🌺😘قربونت عزیزدلم

      @selin

  10. سلام.

    مهدیسم هستی؟

    1. Mahdis

      Mahdis

      هستم عزیزم

  11. جون من کاربر فعال بودی و ما نمیدونستیم ؟ 

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 3
    2. reyhan.b

      reyhan.b

      چطوری عشق من ؟

    3. Selin.mra

      Selin.mra

      فدات بشم .خوبم 

      تو خوبی؟؟

    4. reyhan.b

      reyhan.b

      تو رو دیدم عالی شدم 

  12. - با نامزدت می خوای بری بیرون؟ چرا بهش دروغ گفتی؟ سرم رو زیر انداختم و با انگشتام دست لرزونش رو نوازش کردم. - مجبور بودم! برای این که نگران نشه. درضمن نامزدم نبود؛ یه جورایی برادرم بود. نشست رو صندلی و منم همراه خودش نشوند. - می خوای باهام حرف بزنی مادر؟ هر چی می خوای به من بگو! لبخندی به مهربونیش زدم. خودمم خیلی دلم می خواست که با یکی حرف بزنم. از همه چیز براش گفتم، از فوت مامان و بابام، از آشناییم با محمد و امیر و آمین، از شباهتم به ریما و حس های مختلف محمد به من، از مزاحمت های بهنام فری و اون پسر تو شب بارونی، از اولین دیدارم با مجد، خارج شدنم از دفتر و از فریبا جون، از آقای کرامتی و استخدام شدنم به عنوان خدمتکار. وقتی حرفام تموم شدم؛ نگام به اشک های لیلی بانو افتاد. - خدا پدر و مادرت رو بیامرزه دخترم، خدا رحمتشون کنه که همچین دختر مرد صفتی رو بار آوردن! رو اشکاش دست کشیدم و گفتم: - ممنون لیلی بانو. نفسم رو فوت کردم و با لحن ناامیدی ادامه دادم: - نمی دونم چیکار کنم! اون طور هم که من آقا رو شناختم؛ عمرا اگه بهم مرخصی بده! لبخند پر مهرش رو از نظر گذروندم. - نگران نباش مادر؛ اگه ازش بخوای مرخصی می ده. این بار اون دستم رو تو دستای گرمش گرفت. - سعی کن جوری باهاش رفتار کنی که سر لج نیوفته! من رامان رو می شناسم، پسر خوبیه! یعنی پسر خیلی خوبیه فقط باید بتونی باهاش راه بیای. یه دفعه دستش رو کوبید رو صورتش و با عجله بلند شد و همونطور که به سمت گاز می دوید؛ گفت: - خدا مرگم بده! غذام سوخت!
  13. وحشت زده؛ به سرعت گفتم: - نه محمد، من نمیام، شما ها برین! دوباره صداش مشکوک شد. - چرا نمیای؟ مشکلی هست؟ - نـــه! نفس عمیقی کشیدم و نشستم رو صندلی میز غذاخوری. - باشه! میام ولی آدرس بده که خودم بیام؛ نمی خواد تو بیای دنبالم. آدرس رو ازش گرفتم و گوشی رو قطع کردم. وای که من مردم و زنده شدم! - کی بود که بهش نمی گی کجا کار می کنی؟! عین سکته ای ها برگشتم سمت لیلی بانو و دستم رو گذاشتم رو قلبم. لیلی بانو رو یادم رفته بود! - وای لیلی بانو ترسیدم! لبخندی زد و چشمای قهوه ایش رو دوخت تو چشمام. - ببخش دخترم؛ نمی خواستم بترسونمت. رفتم نزدیکش و لپ چروکیده اش رو بوسیدم. - عیب نداره بابا، فقط یه کوچولو ترسیدم. دستش رو گرفتم و با نگرانی گفتم: - لیلی بانو؟ آقا اجازه می ده من فردا شب برم بیرون؟
  14. آب دهنم و قورت دادم. حالا چی بگم؟! - محمد... من دیگه... امـــم! خب من یگه نمیام دفتر! تا اینو گفتم جونم در اومد! صداش عصبی و خشن شد! - یعنی چی که نمیام؟ مگه قرار نبود که من با آمین حرف بزنم و تو هم منو ببخشی؟! مگه قرارمون این نبود؟ اگه از دست من ناراحتی؛ من از اون جا میرم! تو بیا. دستپاچه از این برداشت اشتباهش گفتم: - نه! نه! نه! فقط... - فقط چی؟ - فقط من یه کار دیگه پیدا کردم! به خدا جاش خوبه، خودمم راحتم و مشکلی ندارم. - چه کاری؟ -فکر کن رها! فکر کن! چه کاری؟ - بازم منشی شدم! جاش خوبه! یه خانوم دکتر رئیسمه. خیالت راحت باشه من مشکلی ندارم! خودمم از دروغ به این بزرگی کپ کردم! چه دروغگوی ماهری شدم! لعنت به من! - مطمئنی رها؟ ولی من دلم می خواد برگردی پیش خودم! اون وقت خیالم راحت می شه! از اون جا استعفا بده، برگرد سر کار خودت! سعی کردم قانعش کنم. - محمد جان! باور کن من اینجا راحتم! خانوم دکتر خیلی مهربون و زن خوبیه! مطمئن باش! انگار که هنوز قانع نشده بود ولی دیگه بحثی نکرد! - باشه! فقط مواظب خودت باش، اگه مشکلی داشتی بهم خبر بده. باشه؟ لبخند زدم. - باشه، چشم! - راستی زنگ زدم بگم که فردا شب قراره با امیر و آمین بریم بیرون، آماده باش، میام دنبالت!
×
×
  • جدید...