رفتن به مطلب
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ فراخوان جذب ویراستار + آزمون ویراستاری

دیکتاتورs.yavarnia

طراح انجمن
  • تعداد ارسال ها

    298
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آهنگ من

آخرین بار برد دیکتاتورs.yavarnia در 23 مرداد

دیکتاتورs.yavarnia یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

201

7 دنبال کننده

درباره دیکتاتورs.yavarnia

آخرین بازدید کنندگان نمایه

510 بازدید کننده نمایه
  1. دیکتاتورs.yavarnia

    درخواست طراحی جلد

    سایت چند وقتیه خرابه وگرنه من براتون دوتا جلد زدم
  2. دیکتاتورs.yavarnia

    درخواست طراحی جلد

    عزیزم من جلد رو میزنم
  3. دیکتاتورs.yavarnia

    محرم یعنی..

    محرم یعنی حرمت عزاداری.
  4. دیکتاتورs.yavarnia

    یه سوژه دیگه با ادمین عزیز

    یاد مامانم افتادم که میگه من بین بچه هام فرق نمیزارمو همشونو دوس دارم. تازه لطفمو شامل حالتون کردم جایزه لطفم یادتون نره👿👿👿👿
  5. دیکتاتورs.yavarnia

    یه سوژه دیگه با ادمین عزیز

    نظرتون راجب اسمش؟ (مجتبی)قابل پسنده اما به سلیقه من نمخوره 2- نام کاربریش که خوبه ولی بازم نظرتون چیه؟ نه نام کاربریشو دوس دارم قشنگه 3- اخلاقش؟ بیسته 4- طرز برخوردش با کاربران؟لاکچری 5- خوب وظیفشو انجام میده یا نه؟ نه(یکم حرصش بدیم+ 6- آواترش خوبه یا نه؟نه به جون خودم نسل کلاه شاپویی منقرض شده. 7- پیشنهاد؟ندارم 8- انتقاد؟خیلی مدیر خوبیه 9- کلا آیا ادمین خوبی هست یا نه؟نه خخخ
  6. دیکتاتورs.yavarnia

    تحویل جلد رمان

    @Aliansari
  7. دیکتاتورs.yavarnia

    تحویل جلد رمان

    @آرمیتا
  8. دیکتاتورs.yavarnia

    تحویل جلد رمان

    @M.k.M
  9. دیکتاتورs.yavarnia

    تحویل جلد رمان

    من براتون میزنم
  10. گاهی خندیدن به معنای شاد بودن نیست...چون گاهی خنده ها معنی نقاب شاد بودن است.

  11. اگه شیطان متوجه بشه که بدون اجازه‌ش ازدواج کردم چیکار می‌کنه؟ مطمئنا به زودی خبرش پخش ‌می‌شه. افسونگر جهنمی جای هوران رو گرفت و ملکه جهنم شد! -به چی فکر می‌کنی؟ چرخیدم و به آریابد که به دف زنا خیره شده بود خیره شدم و گفتم: -اینکه اگه پدرم متوجه ازدواجم بشه چیکار می‌کنه؛ اونم به این سرعت... دست سردش مثل یک حامی دستم رو گرفت و گفت: -من پیشتم... سرش رو چرخوند و تو چشمای همدیگه خیره شدیم. دست آزادم رو روی سینش گذاشتم و با حس ضربان ریتم‌دار قلبش لبخندی زدم و آروم زمزمه کردم: -این صدای آشنایی برای همه عاشق‌هاست. دیگه وقتش بود. با قدرت طی‌الارض به سمت اتاق عاشقیمون رفتیم. وقت پیوند روح‌هامون بهمه! چون وجودمون دیگه تحمل دوری رو نداره. آریابد گرفتار دام من شد! *** با تنگ‌تر شدن حلقه دست آریابد از خواب بیدار شدم و به هوای گرگ و میشی که از پشت پنجره‌های اتاق نمایان بود نگاهی کردم و آروم به سمت آریابد چرخیدم و به چهره غرق در خواب آریابد خیره شدم. پوزخند زدم! از حصاری که واسم درست کرده بود بیرون اومدم و به سمت کمد رفتم و لباس حریر آبی پوشیدم و موهام رو با کش بستم. نامه از قبل نوشته شدم رو روی میز دراور گذاشتم و به سمت آریابد رفتم و گونه گرم شده‌ش رو بوسیدم. من به خواستم رسیده بودم و دیگه نیازی به تو ندارم. من صاحب روح آریابد شده بودم. دستی به موهای لختش کشیدم که لبخند کوچیکی زد. چقد مظلوم شدی آریابد! من رامت کردم! من افسونگر جهنمی! با ناخن انگشت اشاره‌م روی بازوش عکس گل رز مشکی رو کشیدم و با جادوم رنگش کردم. اینم یادگاریم. -آماده‌ای؟ تو همون حالتی که بودم گفتم: -آماده‌ام! پتو رو از رو کمرش بالا کشیدم و بدن عضلانیش رو پوشوندم. خم شدم و دم گوشش جوری که بیدار نشه گفتم: -شب رویایی‌ای رو گذروندیم، عالیجناب جهنم. بلند شدم و به طرف لئون رفتم و با قدرت طی‌الارضم از اون‌جا رفتم. جایی می‌رم که کسی نتونه پیدام کنه! پایان جلد اول *** جلد دوم (یاغی جهنم) حتما با خودتون میگین که الکی دارم رمان رو کشش میدم یا اتفاقات خیلی ناگهانی افتادن؛ اما من رمان رو به قول معروف از سر خودم وا نکرده بودم، حتی این اتفاقات یهویی هم برنامه ریزی شده بود. یک عالمه راز تو جلد اول جا مونده که باید تو جلد دوم به کمک آریابد به تک تکشون دست پیدا کنیم. اصلا جلد اول فقط یک آماده‌سازی ذهنی بود. داستان اون چیزی نبود که شما می‌دیدید یا می‌خوندین! توی جلد دوم خودمم هنوز متعجبم! جلد اول نصف بود و فقط حرفای افسونگر رو خوندیم اما آریابد چی؟ حالا یک سوال بزرگ برای این مرد سرد مغرور پیش اومده (من کجای زندگی افسونگر بودم؟) اون آریابد سرد می‌میره و به جاش یک یاغی میاد. یاغی که با شنیدن اسمش جهنمیان به خود می‌لرزند و شیاطین وحشت‌زده فرار می‌کنند. معذرت می‌خوام اگه آخرهای افسونگر به دلتون نچسبید اما وقتی جلد دوم شروع بشه متوجه این سرعت می‌شین. امیدوارم که جلد اول مورد پسندتون بوده باشه. ۹۸/۳/۲۳پایان تاریخ ۱۶:۴۴پایان ساعت
×
×
  • جدید...