رفتن به مطلب
آخرین اخبار
  • به انجمن کتابساز خوش آمدین : لطفا بعد عضویت حتما با مقررات و قانون کتابساز آشنایی داشته باشید از این که مارو انتخاب کردین سپاس گذاریم
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ فراخوان جذب ویراستار + آزمون ویراستاری

dokhtarak

مدیر بخش
  • تعداد ارسال ها

    190
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد dokhtarak در 10 مرداد

dokhtarak یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

310

6 دنبال کننده

درباره dokhtarak

  • درجه
    نویسنده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

228 بازدید کننده نمایه
  1. dokhtarak

    https://upmusics.com/فرزاد-فرخ-دردانه/ آهنگ دوستت دارم از فرزاد فرخ دردانه
  2. dokhtarak

    رمان مادمازل خبیث نام رمان: مادمازل خبیث نویسنده: زهرا.پ ژانر: عاشقانه، پلیسی تعداد صفحات:۱۹۹ خلاصه: یه دختر داریم که خیلی شیطونه !یه زلزله به تمام معنا!!اما همین شیطونیش باعث میشه که براش دردسر پیش بیاد اما با کمک پسر داستانموم همه چیز درست میشه.. بخشی از رمان: من:حسام بیا اینو ببین . یه سوسک خوشگل با شاخک های بلند امد کنارم وایساد حسام:بگیریمش؟ من:اخ جون . سوسک و گذاشتیم تو شیشه و راه افتادیم . من آوین هستم یه دختره ۸ ساله شیطون حسام پسر خاله من که ۲۱ سالشه و با هم خیلی جوریم الان هم امدیم شمال و تو جنگل پشت ویلامون داریم دنبال حیونای کوچولو میگردیم مثلا سوسک ههه. یه صدایی امد من:چی بود؟ حسام: تکون نخور ببینم چی بود . یهو یکی از بوته ها تکون خورد . پریدم پشت حسام . حسام:چته آوین. من:من می تر….. نتونستم ادامه بدم چون یه چیزی از بوته ها پرید بیرون و من سریع سرم رو بردم عقب.. http://s9.picofile.com/file/8368614776/مادمازل_خبیث.pdf.html
  3. dokhtarak

    بازیگر

    السا و الناز فیروز آذر؟
  4. dokhtarak

    بازیگر

    مهرداد صدیقیان وای خیلی دوسش دارم
  5. dokhtarak

  6. dokhtarak

  7. dokhtarak

    عکس غمگین جلد و پروفایل
  8. dokhtarak

  9. dokhtarak

    https://www.namasha.com/v/uT3M65kF/فیلم_سینمایی_پدر_آن_دیگری نام فیلم:پدر آن دیگری خلاصه فیلم شهاب تا 6 سالگی توانایی تکلم را پیدا نکرده است. او فقط می‌تواند با مادرش ارتباط خوبی برقرار کند. اطرافیان او را کُند ذهن خوانده و تمسخر می‌کنند. شهاب این تمسخرها را با آسیب رساندن به اطرافیان جبران می‌کند. شهاب به مشکل اصلی اختلافات خانواده‌اش تبدیل شده است و مادرش در پی آن است که به نحوی این مشکل را مرتفع نماید.
  10. dokhtarak

    http://filmodin.rozblog.com/post/16 نام فیلم:دشمن زن در تعریف قصه فیلم آمده است هر کسی که ابتدا دشمن زنان است به مرور مدافع سرسخت آنها می‌شود. همین تعریف نشان می‌دهد با یک فیلم کمدی البته از نوع رمانتیک آن طرف هستیم که البته موزیکال نیز هست. کریم امینی، کارگردان این فیلم که البته دشمن زن اولین ساخته بلند او محسوب می‌شود گفته است: «یک قصه کمدی عاشقانه در فیلم داریم که شکل‌گیری یک عشق را روایت می‌کند. کاراکترهای داستان در موقعیت‌های کمدی جدی هستند ولی کاری می‌کنند که تماشاگر بخندد. البته داستان‌های کمدی رمانتیک خیلی سر راست و ساده هستند. داستان فیلم کاملا کلاسیک است و تلاش می‌کند مسائل اصلی خودش را به سادگی روایت کند. همین سادگی باعث می‌شود مردم به مدت دو ساعت از فضای متشنج جامعه دور شوند». یکی از ویژگی‌های دشمن زن حضور بازیگران مطرح در آن است. سام درخشانی، گوهر خیر اندیش، بهاره کیان افشار، بهرنگ علوی، الناز حبیبی، مریم سعادت، مونا شناس، امیر حسین آرمان و سیروس همتی در آن بازی می‌کنند. کارگردان دشمن زن درباره حضور بازیگران مطرح در این فیلم گفته است:« سخت است که در فیلم‌تان برای هر نقشی بازیگر چهره داشته باشید. اما خدا را شکر بازیگرهای فیلم دشمن زن خیلی شریف و درجه یک هستند. خانم گوهر خیراندیش که اصلا استاد ما است. او کلی انرژی روی نقشش گذاشت. سام درخشانی هم نقش متفاوتی را در «دشمن زن» دارد. او در فیلم‌های «خوب، بد، جلف» و «تگزاس» شکل دیگری بازی کرده است. درخشانی آن چیزی که ازش خواستیم را به خوبی پیاده کرد. بازیگرهای دیگر هم به همین گونه. آنها خیلی همراه بودند. البته این را بگویم که سال‌ها در کسوت دستیار کارگردانی بوده‌ام و حتی خودم بازیگری هم کرده‌ام؛ این‌ها به کارگردانی‌ام کمک می‌کند. وقتی بازیگری کرده باشید در زمان کارگردانی می‌دانید که چه جایی باید نظر بدهید و چه جایی باید نظر بگیرید». حضور جواد یساری ویژگی دیگر دشمن زن این است که جواد یساری در آن می‌خواند. کارگردان این فیلم توضیح داده است:«یک چیزی را خدمت آقای فر‌ح‌بخش مطرح کردیم و ایشان هم پیگیر شدند. در واقع، آقای جواد یساری را معرفی کردند. آقای یساری هم همیشه از دل مردم گفته است. او زمانی مانند خواننده‌های سبک‌های موسیقی «بلوز» و «جز» در سبک و شیوه خودش از بطن مردم بیرون آمده است. لحن مردم در گفت‌وگوی روزانه‌شان محاوره‌ای است و یساری هم مانند آنها می‌خواند. یساری و افرادی مانند او خالق یک فرم موسیق ایرانی هستند. در واقع آنها موسیقی مردمی را به خوبی پیش بردند. یساری و برخی دیگر از موسیقی کلاسیک جدا شدند و حال و هوای مردمی را وارد فضای موسیقی کردند. صدای آنها از جنس مردم است و برای مردم هم می‌خوانند. به نظرم، یساری و افرادی مانند او خالق یک نوع از موسیقی خاص هستند. باید درباره شخصیت آقای یساری هم برای‌تان بگویم. او از یک خانواده به شدت متدین می‌آید. آقای یساری از جمله افرادی است که در کشور ایران مانده است. او می‌خواهد به این مردم خدمت کند. واقعا نمی‌دانم که چرا یساری را ممنوع‌الکار کردند! به نظرم درباره او خیلی سلیقه‌ای عمل کردند. این رفتارهای سلیقه‌ای باعث شد تا خیلی از آد‌م‌ها ممنوع‌الکار بشوند. خیلی جالب است که الان به یکسری از خواننده‌ها مجوز می‌دهند و برخی‌ها هم کنار یکسری‌ها عکس می‌گیرند که تکلیف‌شان مشخص است. یک مقدار دقت کنید متوجه می‌شوید که کی و چه کاره هستند و چه سابقه‌ای هم دارند. شما می‌توانید به خانواده آقای یساری رجوع کنید و ببینید از چه خانواده درستی می‌آیند».
  11. dokhtarak

    رمان رقابت دوستان مبارز خلاصه: دنیای من رنگی نداشت،رنگ چشمانش به دنیایم رنگ داد!دنیای من خالی بود،او دنیای من شد!بین ما به اندازه ی زمین تا آسمان فاصله وجود داشت؛ ولی انگار چشمانم کور شده بودند و این فاصله را نمی¬دیدند!من دنیایی داشتم و او نیز دنیایی دیگر!من چشمانم کور شد و همه ی مشکلات را نادیده گرفتم و به سمتش رفتم،آدمی دیگر شدم تا او را داشته باشم. مقدمه: ناگهان دیدم سرم آتش گرفت سوختم، خاکسترم آتش گرفت چشم وا کردم، سکوتم آب شد چشم بستم، بسترم آتش گرفت در زدم، کس این قفس را وا نکرد پر زدم، بال و پرم آتش گرفت از سرم خواب زمستانی پرید آب در چشم ترم آتش گرفت حرفی از نام تو آمد بر زبان دست¬هایم، دفترم آتش گرفت *** *امیر* مشتش رو پیچوندم،محکم هلش دادم و با خشم فریاد زدم: _سعید کافیه،زود برو بیرون! با التماس به سمتم اومد: _امیر خواهش می¬کنم…قول می¬دم بیشتر تلاش کنم! با کلافگی به در اشاره کردم: _زود! با نا امیدی به سمت در رفت،در رو محکم پشت سرش بست.با خستگی خودم رو روی زمین رها کردم و چند نفس عمیق کشیدم. من، امیر، بیست ساله،پسری با پوست گندمی،چشم ها و موهای مشکی،مربی دفاع شخصی هستم.با صدای میلاد از فکر بیرون اومدم: _امیر؟ به سمتش برگشتم؛ رو به روی در ورودی خونه ایستاده بود.میلاد، پسری بیست و چهار ساله، قد بلند،موهای قهوه ای،چشم های عسلی، پوست سفید و دوست صمیمی هست.آروم روی شونم زد و با خنده گفت: _پسرک، چه¬طوری؟ دستم رو روی دستش گذاشتم، نفسی عمیق کشیدم و گفتم: _سعی می¬کنم خوب باشم… تو چه¬طوری؟ کنارم نشست،صداش رو صاف کرد: _من که عالی هستم! آروم سرش رو مالید و با خنده ادامه داد: _فقط حوصلم سر رفته! سیگارم رو از جیبم بیرون آوردم،با فندک روشنش کردم و پک محکمی بهش زدم.با اخم گفت: http://s8.picofile.com/file/8368139734/رقابت_دوستان_مبارز.pdf.html
  12. dokhtarak

    ببخشید یه قسمت نوشته بود کاملش خریدنیه حالا که گشتم پیدا کردم بفرما http://s9.picofile.com/file/8368094250/5_heaven_s_boy.pdf.html
  13. dokhtarak

    https://upmusics.com/آهنگ-هندی-عاشقانه/
  14. dokhtarak

    جلد اول امپراطور گرگ ها http://s9.picofile.com/file/8368075550/Empratoriye_gorgha_jeld_1.pdf.html جلد دوم عشق اهریمن http://s8.picofile.com/file/8368076092/Eshghe_ahriman_jeld_2.pdf.html جلد سوم شاهزاده ی خون http://s8.picofile.com/file/8368076992/Shahzade_Khon.pdf.html جلد چهارم رایحه ی جهنمی http://s8.picofile.com/file/8368077334/Rayehe_jahannami_jeld_4.pdf.html جلد پنجم پسر بهشت(این رمان کامل نیست و کاملش خریدنیه)
  15. dokhtarak

    تعریفش رو کردن حالا خودم نخوندم خخخخ اگه بد بود ببخشید رمان سه سوت معرفی کتاب رمان سه سوت کتاب رمان سه سوت داستان دختری به نام سرمه است که ترم سه تربیت بدنی در دانشگاه تهران درس می‌خواند. سرمه این ترم مجبور می‌شود از خوابگاه بیرون برود و مشغول پیدا کردن جایی برای اقامت بگردد تا این که در یک خوابگاه خودگردان مستقر می‌شود. بدترین اتاق خوابگاه را به او می‌دهند که تا به حال کسی بیشتر از هفت روز دوام نیاورده است اما سرمه… در قسمتی از رمان سه سوت می‌خوانیم: - می‌دونی فیزیولوژ‌ی 2 هم با ستاری داریم؟ می خواستم دو دستی بکوبم تو سرم. - دروغ؟ - به جون خودم! پس بدبخت شدیم رفت که! - نگین هم با تاسف سر تکون داد و گفت: - آره... فکر نکنم گندی که ترم قبل زدیم و یادش رفته باشه. نیما یه نگاه به نگین و یه نگاه از توی آینه به من کرد و گفت: - مگه چکار کردین!؟ من و نگین به من هم نگاه کردیم و دو تایی زدیم زیر خنده. نیما باز مشکوک نگامون کرد که من خودمو زدم به بی خیالی. نیما کنجکاو نگاهمون می‌کرد و منم مستقیم رفته بودم توی کوچه علی چپ و تصمیم نداشدتم بیام بیرون. بنده خدا استاد ستاری هنوز که یادم میاد چه جوری پخش زمین شد خنده‌ام می‌گرفت. کلاسی که ما ترم قبل توش بودیم خیلی کوچیک بود. این استاد ستاری هم یه آدم قد کوتاه و کمی تپل بود. یعنی قدش از منم کوتاه تر بود. عادت داشت وقتی وارد کلاس می‌شد سرشو می‌انداخت پائین و مستقیم عرض کلاس و طی می‌کرد و بعد می‌پیچید سمت چپ و می‌رفت پشت تریبون. یعنی همین حرکتش سوژه بود. جلسه‌های آخر بود. من و نگینم نشسته بودیم ردیف اول این بنده خدا که اومد تو کلاس طبق معمول سرشو انداخت پائین و خواست تخته گاز بره ته کلاس که نمی‌دونم چی شد پامو آوردم بالا این بنده خدام پاش به پای من گیر کرد سکندری خورد ولی نیافتاد که این نگین ابله هم پا شو گرفت جلو استاد و این بار دیگه استاد بنده خدا پخش زمین شد. یعنی کلاس عین یه بمب ساعتی آماده انفجار شده بود. همه سعی می‌کردن نخندن. ولی استاد بلند شد و نگاهی به ما دوتا که از بس خنده‌هامون و نگه داشته بودیم بنفش شده بودیم انداخت و دوباره مستقمیم از کلاس بیرون رفت. استاد درو نبسته بود کلاس رفت رو هوا. من وسط خنده برگشتم به نگین میگم: - ابله من عمدی پامو نگرفتم جلوش که. اونم برگشته می‌گه: - من چه می‌دونستم فکر کردم می‌خوای پخش زمینش کنی خواستم کارت نیمه تموم نمونه! http://s8.picofile.com/file/8368074368/Se_Sout_wWw_Nakaman_iR.pdf.html
×
×
  • جدید...