رفتن به مطلب
آخرین اخبار
  • به انجمن کتابساز خوش آمدین : لطفا بعد عضویت حتما با مقررات و قانون کتابساز آشنایی داشته باشید از این که مارو انتخاب کردین سپاس گذاریم
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ فراخوان جذب ویراستار + آزمون ویراستاری

تخته امتیازات

  1. N.a25

    N.a25

    مدیر تالار


    • امتیاز

      857

    • تعداد ارسال ها

      915


  2. نازبانو74

    نازبانو74

    مدیر تالار


    • امتیاز

      410

    • تعداد ارسال ها

      2,643


  3. fatemeh.vd

    fatemeh.vd

    مدیر کل انجمن


    • امتیاز

      400

    • تعداد ارسال ها

      2,440


  4. میترا خالقی نیا

    میترا خالقی نیا

    ناظر رمان


    • امتیاز

      391

    • تعداد ارسال ها

      843



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان چهارشنبه, 26 تیر 1398 در همه بخش ها

  1. 7 امتیاز
    سلام به همه :) چه ربطی داشت یه جور بازیه که _از اسمش معلومه_ با کلمه هایی که هیچ ربطی بهم ندارن یه جمله مسخره میگیم !! حالا کدوم کلمه ها؟؟ سه تا کلمه ای که نفر قبلی طبق نظر خودش بعد جملش نوشته که نفر بعدی با اونا جمله جدید بسازه ^.^ اولین نفرم خودم شروع میکنم
  2. 7 امتیاز
    مرغ مینا کره بادام زمینی را با روغن ترمز خورد!
  3. 7 امتیاز
    نفر قبلی تو فریاد کشیدن تخصص داره..(چی گفتم) شیرین... بادام زمینی.. عینک
  4. 7 امتیاز
    رفتم رو ایون تا با شیشه پاک کن شونه امو تمیز کنم قبلی . تخصص . فریاد
  5. 7 امتیاز
    عروس با عدد 9 تو امتحانش بد خرابکاری کرد
  6. 7 امتیاز
    تو کتابخونه خرس قطبی دستگاه فشار خون گذاشتند ایوان .. شیشه پاک کن.. شونه
  7. 7 امتیاز
    هموگلوبین کمربند چرمیم افت کرده بود براش ژله الورا درست کردم . بازم اثری نداشت نقاش ./ خلبان . دستشویی
  8. 7 امتیاز
    خروس پر طلایی با موتور مسابقه ای پرت شد تو پیرهن چهارخونه مامان دوز اصغر مکانیک تسمه تایم ، توپ فوتبال ، دختر صغرا خانوم
  9. 6 امتیاز
    نام رمان : خدای تاریکی نام نویسنده : سپهر . س ژانر : تخیلی ، غمگین خلاصه : شاین ، شب قبل از تولدش خوابی می بیند و وقتی از خواب بیدار می شود،با کابوسش مثل آیینه روبه رو می شود. زندگیش در دست تغییر قرار می گیرد و حقایقی را می فهمد که بسی تلخ هستند و درگیر دنیایی ناشناخته می شود دنیایی پر از ناشناخته ها و این اتفاقات شروعی، بی پایان است  مقدمه : آنگاه که زاده شود سیزدهمین شاهزادهِ ای از دنیای سیاه ، آخرین پیشگویی ،اولین پیشگو به حقیقت می پیوندد . سرنوشت همگان تغییر می کند و دروازه های آینده به روی محارم بسته می شودند . حقایقی تلخ شکل می گیرند و حقیقت، شکل تازه ایی به خود می گیرد . درآن دم که قدم در دنیایی ناشناخته می نهد ، دنیایی پر از شگفتی و خیال که در آن هر کاری ممکن است.
  10. 6 امتیاز
    فصل اول پارت 1 *راوی (شاین)* روز ها و سال ها به سرعت برای من سپری می شدندو من نمی دانم آیا نوشتن این خاطرات درست است یا خیر؟! از لحاظ احساسی، نه بهتر است بگویم از صمیم قلب دوست دارم که بخشی از خاطراتم را بنویسم، خاطرات دوران جوانی و نوجوانی اَم را ! دورانی پر از فراز و نشیب ها، پر از اتفاقات باور نکردنی و غیر عادی که هر کدامشان می توانند، مسیر زندگی هر فردی را تا ابد عوض کنند . اتفاقاتی به دور از باور که در فکر هیچ موجود زنده ایی نمی گنجد. نمی دانم از کجا آغاز کنم؟ شاید بهتر باشد از دوران 16 سالگی اَم آغاز کنم، زمانی که کم کم به حقایقی پی بردم که زندگی اَم را دگرگون ساخت . زمانی که در هر کجا قدم می نهادم حضور اشخاصی را احساس می کردم که دورا دور در تعقیبم بودند اما زمانی که به پشت سر خود باز می گشتم کسی را نمی دیدم . با خود می گفتم شاید تمامی این ها تصویری از تخیلات خویش باشند . گاهی اوقات نیز در خواب ، رویاهایی می دیدم که باورشان برایم دشوار بود . رویاهایی که گاه در حدی واقعی به نظر می رسیدند که انگار تکه ایی از گذشته ام هستند ، گذشته ایی تلخ و باور نکردنی که آنها را به یاد نمی آوردم ،گویا در اثر حادثه ایی آن ها را به فراموشی سپرده بودم ، اما احساسی در درونم مهر تایید بر این رویاها می زد . رویا هایی نظیر سقوط امپراطوریِ مردمانی که شکوه و عظمت شان بر زبان تمامی ابعاد بود . تا این که پی به حقایقی بردم که باورشان برایم دشوار بود و باعث تغییر زندگی من شدند ، حقایقی بسی تلخ که از آن روز نحس آغاز گردیدند، شب قبل از تولد 16 سالگی اَم. در آن مدت خواب هایم در حدی ترسناک و واقعی بودند که هنگام بیدار شدن از خواب تا مدتی توان تکان خوردن از جایم را نداشتم در خواب هایم موجوداتی را می دیدم که تا به حال نظیرشان را ندیده بودم ، شاید داستان هایی در مورد موجوداتی که هیچ انسانی ندیده ، شنیده بودم. اما دیدن آن ها در خواب هایم برایم غیر ممکن و غیر قابل باور بود موجوداتی که به خوابم می آمدند و به زبانی ناشناخته با من سخن می گفتند ، زبانی که تنها اثری که از خود به جا می گذاشت تنها سر درد بعد از بیدار شدنم از خواب بود . تا آن گاه که آن خواب را دیدم . خوابی متفاوت تر از بقیه *شب تولد* شب هنگام بود، در خواب خانه ی خود را می دیدم . هنگام جشن تولد 16 سالگی اَم بود . بعد از تمام شدن جشن همه جا در تاریکی محض فرو رفت . خاموشی که سراسر خانه را در خودش فرو برد.افراد حاضر از ترس ، توان تکان خوردن نداشتند، صداهای عجیب به گوش می رسید وگاه سایه های سفیدی دیده می شدند ،سایه هایی که از وجودشان مطمئن نبودم و حضورشان را فقط از خطای دید تلقی می کردم. بعد از لحظاتی صدایی به سردی یخ،بر فضا طنین انداخت، صدایی که سوز عجیبی در تک تک کلماتش وجود داشت . با بر زبان آوردن تک تک کلمات توسط آن صدای مرموز خانه به لرز در می آمد، صدایی که انگار در ذهن تک تک اهالی خانه طنین می انداخت و رُعب و وحشت را به دل اهالی خانه وارد می کرد.
  11. 6 امتیاز
  12. 6 امتیاز
    تو گلی:-) راستش چون با گوشیه یه مشکلاتی داره مثلا من الان بعضی اوقات از استیکر های انجمن استفاده میکنم چون خب بعد استفاده باید دوباره بیام تو سایت.... لایک هم همینطوریه... شما بودین بازم لایک میکردین؟ راستی با میترا یا هیوا موافقم.
  13. 6 امتیاز
    منم همینطور.. مخصوصا اگه تاپینگ خودم باشه.. بیشتر موقتا نخونده می لایکم!
  14. 6 امتیاز
    آقای بادام زمینی با خریدن یه عینک دودی واسه همسرش، خودشیرینی کرد مرغ مینا کره بادام زمینی ، روغن ترمز
  15. 6 امتیاز
    خرس قطبی تا کتابخونه رو دید فشار خونش رسید به صفر عدد . عروس . خرابکاری
  16. 6 امتیاز
    خلبان پشت فرمون موتور سه چرخه نشسته بود و از دستشویی کردن زنبور نقاشی میکرد کتابخونه، فشار خون، خرس قطبی
  17. 6 امتیاز
    صبح . کیبورد . معشوق
  18. 6 امتیاز
    نرگس تن ماشین لباس شویی شلوار کردی کرد
  19. 6 امتیاز
    توی کهکشان راه شیری گل سانسوریا با سرخرگ آئورت وجود دارد! شلوار کردی ، ماشین لباسشویی ، نرگس
  20. 6 امتیاز
    علی با دوچرخش افتاد تو سینی چایی و شیشه مربا رو شکست گل سانسوریا ، سرخرگ آئورت، کهکشان راه شیری
  21. 6 امتیاز
    شیشه مربا... سینی چای... دوچرخه
  22. 6 امتیاز
    تسمه تایم توپ فوتبال رو دختر صغرا خانوم پاره کرد
  23. 5 امتیاز
    امروز تولد یکی از فعالین انجمنه.. کسی که چند وقته نیست ولی ما براش آرزوی موفقیت و شادکامی و بهترین آرزوها رو داریم و اون کسی نیست جز داداش گلمون @Arta داداش گلم برایت قهقهه های آسمانی آرزو دارم...
  24. 5 امتیاز
    سلام بر کتابسازی های عزیز انجمن قصد گرفتن نیرو داره کسانی که علاقه مند هستند درخواست بدن برای آزمون و آموزش به خصوصی بنده پیام بدن @نرگس متولی ۳ متنقد ۲ گوینده (یک پسر و یک دختر) ۲ ویراستار ۳ مترجم شرایط لازم:داشتن حداقل ۳۰ ارسالی و ۱۲۰ اعتبار با تشکر
  25. 5 امتیاز
    سلام این بازی اینطوریه من یه کلمه میگم نفری بعدی با کلمه یه جمله میسازه نفری بعدی از جمله قبلی یه کلمه بر میداره در مورد اون جمله میگه تا اخر بازی کنید دستتون میاد
  26. 5 امتیاز
    سلام دوستان اهل هنــــر عزیزای دلم قشاشی و طراحی های زیبااااتون رو توی این تایپک بفرستید. و اما مســــابقمووون من خودم زمینه ای توی نقاااشی دارم و.... از توی آثار شما بهترین هارو انتخاب می کنم... و جایزمووووون: نفر اول: ۷۰امتیاز نفر دوم: ۵۰امتیاز نفر سوم: ۳۰امتیاز این تایپک هر هفته زده میشه و بر اساس استقبال شما جایزمون زیاد تر میشه❤ وووووو برای اینکه مشخص بشه طرح مال خودتونه یه امضا ی کوچیک پایین طراحی یا اسمتون رو پایین طرح یاداشت کنیـد💜💚
  27. 5 امتیاز
    بله قراره تیم تشکیل بشه امیدوارم تشکیل شه
  28. 5 امتیاز
    خب همون طور که میدوید انجمن ما حدود هزار نفر عضو داره و قاعدتا تعداد لایک ها باید بیشتر باشه! اما نیست. دلایل خودتون رو بگید (برای استفاده کردن یا نکردن)
  29. 5 امتیاز
  30. 5 امتیاز
    اوا ادم بده من شدم باشه منم می لایکم این اولیش
  31. 5 امتیاز
    من خودم همه پستی رو لایک می کنم اما اگه پستی زیاد جذاب نباشه خب برا چی خودمو خسته کنم؟
  32. 5 امتیاز
  33. 5 امتیاز
    میشه کلماتت بی ربط به هم باشه اینجوری باحال تره اممممممم مامانم دمپاییشو جوری طرفم پرت کرد که خورد فرق سرم و الان اینجا بیمارستانه ای لاو یو پی ام سی صبحانه کشک بادمجان سوسک
  34. 5 امتیاز
    اخ یادم رفت… دمپایی" بی دلیل…غضنفر
  35. 5 امتیاز
    نون خشکی اومد بره دستشویی جوراباش پاره بود به دستشویی بر خورد.
  36. 5 امتیاز
    کرم ضد افتاب گرفتم باهاش مرغه رو بشورم که یادم افتاد قبلش باید سیفونو ببرم قصابی:-\ مدرسان شریف…تخم مرغ…طلا
  37. 5 امتیاز
    @Yasi. @dokhtarak @DARKNESS @Mhdis.Mhp @نازبانو74 @admin و تمام کسایی که اینجا میشناسم😊
  38. 5 امتیاز
    بابام با کمربندش من رو زد هموگلوبینم شبیه ژله آلوورا شد. دری وری گفتم خخخخخ چوب ، آب ، سگ
  39. 5 امتیاز
    هموگلوبین، ژله آلوورا، کمربند چرم
  40. 5 امتیاز
    سر صبحی داشتم با معشوقم چت میکردم که یهو کیبورد گوشیم هنگ کرد
  41. 5 امتیاز
  42. 4 امتیاز
    پوند، پارس، پیرایش د
  43. 4 امتیاز
    فعلا انگلیسی در سطح ترجمه متن کتاب های زبان اصلی
  44. 4 امتیاز
    مترجم چه زبانی؟ و در چه سطحی؟
  45. 4 امتیاز
    خدا قربونت چن ترم دیه پاس کنم بیخیال امتحان گیری از ما میشی ؟‌
  46. 4 امتیاز
    میترا جون خیلی خوبه واسه همین همه می خوان خودشونو یه جوری بهش بچسبونن حتی شده امضاش شن یعنی پاتریک که داره می رقصه (اعتماد به سقفم خودتون دارید)
  47. 4 امتیاز
    یه روز رفتم دوغ گرفتم مزه ماست قاطی شده با اب می داد ساعت بالشت تلویزیون
  48. 4 امتیاز
    ای ک خوبه من ازدواج اجباری اولیش بود😂😂😂😂
  49. 4 امتیاز
    😒😒😒کاری نکن با دمپایی ابری بیاوفتم دنبالت ور پریده منم جاخالیمیدم با مخ پهن زمین شی😂😂😂😂
  50. 4 امتیاز
    شیر شیران قبیله ات موش موش های قلبم بود
این صفحه از تخته امتیازات بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+04:30 می باشد
×
×
  • جدید...