رفتن به مطلب
آخرین اخبار
  • به انجمن کتابساز خوش آمدین : لطفا بعد عضویت حتما با مقررات و قانون کتابساز آشنایی داشته باشید از این که مارو انتخاب کردین سپاس گذاریم
نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ فراخوان جذب ویراستار + آزمون ویراستاری

در مورد این گروه

دوستان گل نویسنده و خوانند اینجا رمان های باحال معرفی می کنیم تا شما لذت ببرید !

  1. جدید ترین اتفاق های این گروه
  2. mohadeseh.f

    خواهش عزیزم
  3. **Narges**

    چشم ببخشید
  4. mohadeseh.f

    پاکش کن جلدش تبلیغ سایته یا جلد نذار
  5. تا اخر نتونستم بخونم اما تا همونجایی هم که خوندم رمان قشنگه خلاصه داستان: اطرافیان پرنیا فکر می کنند که پرنیا به خاطر تجربه ی وحشتناک و دردآوری که داشته دچار اختلال های روانی شده و چیزهایی که می بینه و می شنوه صرفا توهم و از علایم بیماریشه. برای عوض کردن حالش اونو با دوستای خانوادگیشون به سفر می فرستن. غافل از این که دوستاشون به شدت به احضار جن و روح علاقه پیدا کرده اند. همین علاقه زمینه ساز آشنایی پرنیا با کسی می شه که معتقده ریشه ی تمام توهماتشه… قسمتی از رمان معشوقه شیطان ﻣﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ را ﭘﻮﺷﺎﻧﺪه ﺑﻮد. ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﯿﺮون ﻣﺎﺷﯿﻦ را ﺑﺒﯿﻨﻢ. ﺷﯿﺸﻪ ی ﺟﻠﻮی ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﻮرد ﺷﺪه ﺑﻮد. دود ﺳﯿﺎﻫﯽ از‬ ﮐﺎﭘﻮت ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺳﻘﻒ و در ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺷﺪه ﺑﻮدﻧﺪ. و ﻓﻀﺎی ﺑﯿﺮون ﺑﯿﻦ ﻣﻪ ﮔﻢ ﺑﻮد. ﺳﺮﻣﺎی ﻫﻮا ﻟﺮزه ﺑﺮ ﺗﻨﻢ اﻧﺪاﺧﺖ. ﺑﺨﺎر از دﻫﺎﻧﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﺪ. دﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ را ﺑﺎﻻ آوردم. دﯾﺪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺗﺎر ﺑﻮد. ﺑﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ‬ از ﺷﺪت ﻫﯿﺠﺎن و ﺗﺮس ﮐﻢ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد از ﺳﯿﻨﻪ ام ﺑﯿﺮون ﺑﺠﻬﺪ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻫﺎی زﺧﻤﯽ و ﺧﻮﻧﯽ ام ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم. دﻟﻢ ﭘﯿﭻ ﺧﻮرد. ‫ﻧﺎﻟﻪ ای ﮐﺮدم و دﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺧﻮن آﻟﻮدم ﮐﺸﯿﺪم. دﺳﺘﻢ از ﺧﻮن ﺧﯿﺲ ﺷﺪ. ﺑﺎ دﯾﺪن ﺧﻮﻧﺮﯾﺰی ﺷﺪﯾﺪ ﺳﺮم ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻬﻮع‬ ﺑﻬﻢ دﺳﺖ داد. ﯾﮏ دﺳﺘﻢ را روی دﻟﻢ و ﯾﮏ دﺳﺘﻢ را روی ﻗﻠﺒﻢ ﮔﺬاﺷﺘﻢ. ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ آرام و ﻗﺮار ﻧﺪاﺷﺖ. ﺑﺎ ﺑﺪﻧﯽ ﻟﺮزان ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭼﭗ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ. ﺑﺎ دﯾﺪی ﺗﺎر ﺑﻪ ﺻﻮرت زﺧﻤﯽ و رﻧﮓ ﭘﺮﯾﺪه ی ﻣﺮﺟﺎن ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم. ﮔﻮﺷﻪ ی ﻟﺒﺶ ﭘﺎره‬ ﺷﺪه ﺑﻮد. ﻣﻮﻫﺎی ﺗﯿﺮه اش از زﯾﺮ ﺷﺎل ﻗﺮﻣﺰش ﺑﯿﺮون زده ﺑﻮد و ﺑﻪ زﺧﻢ ﺧﻮن آﻟﻮد روی ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ اش ﭼﺴﺒﯿﺪه ﺑﻮد…
  6. رمان دختری به نام مروارید دانلود رمان دختری به نام مروارید نام رمان : دختری به نام مروارید نویسنده : dorsaaaaa خلاصه: داستان درباره ی یه دختره! یه دختر مغرور اما بازیگوش . با یه شغله هیجانی و پر خطر . عاشقه شغلشه و به خاطر انتقام رو به این شغل آورده و اما همین شغلشه که باعث میشه وارد یک زندگی جدید شه…! و شایدم عشق چیزی که ازش فراریه… داستان زندگیه سروان مرواریده سپهری و ماموریته جدیدش یعنی وارد شدن به عنوانه یک دانشجو در یک دانشگاه مشهور…پایان خوش قسمتی از داستان: سلـــــــــــــــام! تازه یادم افتاد کسی خونه نیست هه!خسته و کوفته کیفمو گذاشتم ر. مبل و ولو شدم!اهههه!اخه چرا این ماموریت به من افتاد؟ای خدا از بچگی هم شانس نداشتم اگه داشتم که…خوب قبل از هر چیزی خودمو معرفی میکنم من سروان مروارید سپهری هستم ۲۲ ساله که با عموم که الان حکم پدری رو به گردنم داره زندگی میکنم یعنی سرهنگ امیرعلی سپهری.وقتی ۴سالم بوده پدر و مادرم طی یک نقشه برنامه ریزی شده در جاده ی تهران-شمال مورد جمله قرار میگیرندو شهید میشوند منو اون موقع خونه ی عموم اینا گذاشته بودند خوندمش عالیه.
  7. من این رمان رو سه یا چهار بار خوندم بسیار جالبه میگن فیلمش هم درست کردن اما من نتونستم پیدا کنم توضیح رمان بسیار زیبای ویلای وحشت خلاصه رمان : همه چی از همون روزی شروع شد که مارسا و دوستاش برای تعطیلات به سفر رفتند و وارد اون ویلا شدند… یک ویلای بزرگ که از همه ی گوشه کناراش بوی مرگ به مشام می رسید… مرگی دردناک که برای این سه دختر سرنوشت دیگری را رقم زد… سرنوشتی هولناک که نظیرش در هیچ کجای تاریخ دیده نشده… نویسنده : Andia7
  8.  
×
×
  • جدید...